تمایز La Distinction
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:16
سخت در حال کلنجار رفتن با متن کتابی هستم! Distinction شاید بشه ترجمه اش کرد تمایز از "پیر بوردیو) متن به اندازه کافی سنگین هست که برای فهم هر پاراگراف ناچار بشم دو یا چند بار آن را باز خوانی کنم! اصلن خود Distinctionراچه باید ترجمه کرد؟اختلاف یابی؟ یا شاید تمایز؟یاتفکیک یا تمایز خواهی ؟شاید همان تما...
آپر کات
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:16
از مدرسه امیر تیر داد منو خواستن.اولین بار بود.امیر بچه خیلی آرام و مودب و حساسی ست.استاد پیانویش همیشه می گه این بچه بسیار حساس و خوش قلبه و درسها را سریع می گیره.با یکبار گفتن سخت ترین درسها را یاد می گیره.و راستش در هیچ موردی تا حالا من سخت گیری نکردم و همیشه کارهایش را خودش انجام می ده اگرچه گاه...
سیلویا دن النستو دلا روسا 2
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 22:26
ما همیشه اسیر عادتهایمان هستیم!عادت به محیط جدید .عادت به فرهنگ جدید عادت به آدمهای جدید .حتی عادت کردن به تختخواب جدید هم تا چند روز مشکل است.و تقریبن هیچ کس از این امر استثنا نیست. من با وجود اینکه در طول عمر همیشه ناچار بوده ام به واسطه مسافرتهای
گل قاصدک
-
تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 0:27
اولين بار كه فهميدم گل قاصدك چيه عكس آن را روي يكID cartديدم. گفتم اين مارك معنيش چيه:گفت اين گل قاصدكه.قبلا گل قاصدك را ديده بودم البته ولي اسم آن را نيمدانستم.گفتم چرا اين گل را به عنوان علامت انتخاب كردن؟گفت:گل قاصدگ به همه جا پرواز مي كنه و تا د
گفتگو
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:33
این یه قسمت از دیالوگ فیلمی ست که چند روز پیش دیدم: برایان:من چند وقتیه به گذشته فکر می کنم! و برای فرصتهایی که از دست دادم پشیمانم! کریستی:زندگی آنقدر کوتاهه که فرصتی برای پشیمانی نمی زاره. پ.ن:مدتی نیستم.پوزش می خوانم که خاطره تا مدتی نیمه کاره خواهد ماند دل تنگ اینجا می شم! دلتنگ همه شما عزیزان ا...
زندگي
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
زندگي اولين چيزي كه از شروع زندگي بخاطر دارم شعا هاي نوري است كه از پنجره بر صورتم مي تابد و چشمهايم را آزار مي دهد. كودك كه باشي دنيايي دگرگونه داري ! هماني نيست كه بزرگتر ها درك مي كنند! صدا ها را بهتر مي شنوي و رنگها را شفاف تر مي بني و بو ها و مز ها همه چيز در نهايت خود است.به و دليل نو بودن
لبهايت
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
شاید بگذرم از تو!اماحساب لـبهاتاز تمام تو جداستالکی ست مگر !من از آن لـبهادوستت دارم شـنیده ام ...========== سپاس براي شعر زيبا
تورا من چشم در راهم
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
تو را من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم تو را من چشم در راهم. شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در
نرم و آهسته بيا
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
به سراغ من اگر مي آييد،نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد چينی نازک تنهايي من! ................... به پشت روي برفها دراز كشيده بودم و بازي ابر و باد را نظاره مي كردم. حالم خوش بود.از آن نوعي كه به ندرت پيش مياد.حسي خوب. رها از همه چي و همه كس. دلبستگي ها در پس پرده ذهن فراموش.چيزي شبيه به پر
سال نو بر همه خجسته باد
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
سالها بگذست از پی سالهاما هنوز در انتظار سالها سال نو بر همه دوستان عزیز و همراهان سالهای تنهایی ام خجسته باد با بهترین آرزو ها برای شما همراهان همیشگی
غمی که سر ریز کرد
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
امروز بعد از مدتها سری به کامنتهای سالهای پیش زدم! کامنتهایی که هر کدام یادگاری ست از دوستی عزیز.دوستی هایی که در همین وبلاگ شکل گرفت و عمیق شد .یا لا اقل به باور من عمیق شد. اما امروز هیچ رد پایی از آنان وجود ندارد و من مانده ام با خاطراتی شیرین از آنان! بنظر خودم در در زمان گذشته "فریز "شده ام.فری
12 سال
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
این قافله عمر عجب می گذرددریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پر کن پیاله را که شب می گذرد (منصوب به خیام) دوازده سال پیش در چنین ایامی این خانه را ساختم.وبلاگی به نام زندگی.راستش بدون اینکه فکر کنم این اسم را برایش انتخاب کردم. اما واقعیت این است بنظرم اسمی بهتر از زنگی نمی توان
تمایز
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
سخت در حال کلنجار رفتن با متن کتابی هستم! Distinctionشاید بشه ترجمه اش کرد تمایز از "پیر بوردیو) متن به اندازه کافی سنگین هست که برای فهم هر پاراگراف ناچار بشم دو یا چند بار آن را باز خوانی کنم! اصلن خود Distinctionراچه باید ترجمه کرد؟اختلاف یابی؟ یا شاید تمایز؟یاتفکیک یا تمایز خواهی ؟شاید همان تما
زمستان-شعری از نیما
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمیxadسوزد و به مانند چراغ من نه می افروزد چراغی هیچ، نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد … من چراغم را در آمدو رفتن همسایهxad ام افروختم در یک شب تاریک و شب سرد زمستان بود، باد می پیچید با کاج، در میان کومهxad ها خاموش گم شد او از م...
سیلویا دن النستو دلا روسا (1)
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 12:43
جاده روستایی یا بهتره بگم جاده بین مزارع پایان ناپذیر می نمود.هر چند ترکیب رنگهای تابستان بر پهنه دشت چشم نواز بود.ترکیب زرد طلایی مزارع گندم و آنطرفتر سبز تیره آفتاب گردان و در حاشیه جاده با فواصلی نه چندان منظم درختانی سایه گستر که هر رهگذر تمنای دقایقی آسودن وگریز از آفتاب سوزان را به سایه سار خ