خون به پا شد - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 16:11
# خون به پا شد## مقدمه: خون به‌مثابه شاخص فروپاشی مابتدایتدر تاریخ اجتماعی ایران، «خون» صرفاً یک رخداد زیستی یا خشونت فیزیکی نیست، بلکه دالی اجتماعی و تاریخی است که در لحظات خاص، نقش شاخصِ فروپاشی مابتدایت سیاسی را ایفا می‌کند. در چنین لحظاتی، پیوند میان قدرت سیاسی و جامعه از سطح نارضایتی یا بحران ک...
هنوذ هستیم - تاریخ: 1403/4/28 ساعت: 15:10
مدتهاست چیزی ننوشتمنه از سر تنبلی .بیشتر بخاطر نبود موضوعی قابل عرضه و مقداری هم بیماری ....البته الان بهترم.و البته بهتر بودن یک تعریف نسبی ست.دلم برای همه شما ها دوستان و همراهان سالهای دورم همچنان تنگ است.دلتنگتانم⚘Adblock test (Why?)
راه دل - تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 5:31
یکشنبه ای خواهد امد!با سوت سوم قطاریادم باشد خواب نمانمراه را بلد نیست!آخر راه دل سر راست استوما راه راست نمی دانیم!---------تقدیم به تو و سپاس که هستی وجوابی که دادی:مرسی که هستی صادقانه صادقانه⚘تاریخ اش:شنبه ۶ خرداد ۹۱آه کاش همونی بودم که تو گفتیسالها بگذشت از پی سالها ما هنوز در انتظار سالها!Adbl...
شادی - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 10:43
چو شادی بکاهد بکاهد روان خرد گردد اندر میان نا توان این شعر حکیم طوس گویای همه چیز این روزهای ماست
گذر عمر - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 10:37
عمر بگذشت به بی حاصلی و بلهوسیای پسر جام می ام ده که به پیری برسیچیزی برا گفتن ندارم .شرمنده.اینجا شده پنجره ای شکسته برای ارتباط با دوستان قدیم.Adblock test (Why?)
حال من - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 18:27
حال من چون مهندس عمرانکه ز اوضاع کار حیران استبعد عمری دوندگی پی برد"خانه از پای بست ویران است""مهدی خدا پرست مهندس و شاعر"روز  مهندس خجسته بادو این اولین بار است از ایجاد این وبلاگ  روز مهندس در ان تبریگ گفته می شود.و این مدیون مهندس خداپرست می باشدAdblock test (Why?)
۸۴ - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 18:27
از فروردین ۱۳۸۴ لغایت فروردین ۱۴۰۱اجازه می فرمایید ما مرخص شیم؟نزدیک به یک سوم عمر ما در اینجا گذشت!بی خیال امیر بزار تاریخش یه تاربخ رند باشد .تو عمرت یک بار هم که شده سلیقه بخرج بده!خودم به خودم!چشم .تا سال ۱۴۰۴ خوبه؟بدک نیست البته تا ۱۴ فروردین!خودم:چشم اگر عمری بود.حتمن.لطفن اینقدر غر نزن.اخه آد...
خاطره ای از دهه شصت - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 18:27
خاطر خیطر شریفتان که هست قصه ای گفتم شاید نیمه تمام از دهه شصت و جبهه و ..بعد از مدتها که کمی از شدت درگیری در خط مقدم کاسته شد نگاهی در ایینه شکسته گوشه سنگر انداختم.باور بفرمایید اصلن شبیه امیر کیهانی که من می شناختم نبود.صورت سوخته لبهای داغمه بسته.موهای سرو ریش ژولیده.ما که خودمان را تالی ارنستو...
زنده باد امید - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 22:46
دوستان و همراهان سالهای دورمگفتن اینکه چقدر دوستتون دارم و چقدر برام عزیز و مهم هستید فقط یک لفظ نیست!بلکه واقعیتی ست در قلبم و همیشه همراهم.از سالهای اول نوجوانی یکی از علاقه هام این بود که پای صحبت
حکیم... - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 17:11
تفعلی زدم در دیوان حکیم نزاری قهستانی این غزل آمد!همیشه که نباید با دیوان حافظ فال گرفت!باشد که ما نیز یک بار غرق عادت کنیم ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق راتا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق ر
نقد یک دوست بر انتخاب مسیر - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 17:11
دوستان عزيزمبيست و دومين قسمت از داستان خواندنی انتخاب مسير را كه بعنوان قسمتی مستقل نيز میتوان خواند از«وب سايتhttp://mkihan.blogfa.com/» به نام «زندگی»انتخاب كردم، در تلاشی برای تحليل يك نوشتهی خو
مورچه.. - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 17:11
مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کرد و باخوشحالی هر روز کار زیادی انجام می داد. رئیسش که یک شیر بود از اینکه میدید مورچه می تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متع
سایه - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 17:11
از خانه بیرون آمدم.کلاهی به سر و شالی به گردن و کابشنی که تا کمربند بیشتر نیست و شلوار جین!همیشه وقتی می خوام ول بگردم همینگونه می پوشم البته در زمستان.ودر مواقع دیگر بیشتر با یه تی شرت و باز هم شلو
ژرف خواب - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
کمانگاهی به تاریخ آخرین نوشته انداختم!امروز . نزدیک به چهار ماه از آخرین به روز رسانی.بنظرم هیچ وقت اینقدر طولانی نشده بود ننوشتن و یا نتوانستن! ویا....خواب زمستانی هم اگر بود باید تا حالا بیدار می شد
یک معبد و دو محراب - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
یک معبد ودو محراب,.........در منتها الیه شمال غربی اتاق محراب, کوچکی بود.با صلیبی ساده و سیاه رنگ یا به نظرم من سیاه رنگ از چوب.با عکسی از بانویی زیبا که کودکی تپل بر روی زانوانش نشسته که چشم به صورت م
سردار خان و یک ماجرای دیگر - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
کسی سردار, خان را به یاد داره؟نه؟خوب سردار, خان همونی که یه ماشین درو گر با دوستان براش خریدیم و در سخنرانی اش گفت برای هر فرد یک عدد بیاور! و من هم گفتم سردار, خان مگه قوطی کبریته که برای هر فرد یک عدد
عمه منور - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
عمه منور!!لابد می گید شما که گفتی عمه نداری؟!! آها مچتو گرفتیم! بعله درسته قبلن هم یه پستی نوشته بودم من و عمه های نداشته ام! یادتان مانده؟خوبه این یکی پست مال خیلی وقت پیش نیست و اغلب دوستان مطمینم
قاضی دیگران نباشیم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
فرهیخته دوستی دارم.انسانی بسیار شریف.با همسر مهربانش از حیوانات ولگرد همه جوره حمایت می کند.حدود ده دوازده تا سگ و شاید بیست تا گربه ولگرد در حاشیه زندگی اش زندگی می کنند.مداوایشان می کند .غذا و امنیت
بهار - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
ساقی غم من بلند آوازه شدهسرمستی من برون ز اندازه شدهبا موی سپید سرخوشمکه با غم تو بهار دل تازه شده........پ.ن: البته روایت دیگری هم هست:ساقی غمِ من بلندآوازه شدهاست،سرمستیِ من برون ز اندازه شدهاست؛با مویِ سپیدْ سرخوشم کز میِ تو؛پیرانهسرم بهارِ دل تازه شدهاست.
حال دل - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:02
حالما خوش نیست!انگار به تمام سلولهای بدنمان توهین شده! توهینی که بار ها تجربه اش کرده ایم و هر بار شدتش افزون شده است! براستی ما در کجای جهان ایستاده ایم؟گر زحال دل خبر داری بگوورنشانی مختصر داری بگومرگ را دانم ولی تا کوی دوستراه اگر نزدیکتر داری بگو.....